قهرمان ميرزا عين السلطنه
7156
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
در تمام شهر امشب اين غوغا برپا بود و هر محله عباس افندى براى خود درست كرده بود . معجز سقاخانهء شيخ هادى دوشنبه 4 - تفصيل معجز از اينقرار است . سقاخانهاى است در چهارراه مرحوم آقا شيخ هادى محلهء حسن آباد . سيدى متولى آن است كه از مردم پول گرفته يخ سبيل مىكند . سه روز قبل آنجا نشسته بود دو نفر مىگذشتند مىگويد براى حضرت عباس اين يخ را سبيل كنيد . يكى از آنها مىگويد اگر به راه عباس افندى بگوئى من تا پنج تومان هم مىدهم . سيد خشمگين شده مىگويد حوالهء اين حرف تو را به همان ابو الفضل نمودم . همان آن چشمش كور مىشود . اما آنچه صحيح است اين است : سلطان ابراهيم خانى است در همان محله ، خانه و باغ و حمامى دارد . جمشيد نامى است شهميرزادى ( قصبهاى است در سمنان ) كه هم باغبان ابراهيم خان است هم تون تاب ( شهميرزاد بابى « 1 » بسيار دارد ) . اين جمشيد پس از آنكه عقيدة يا شوخيتا اين حرف را مىزند مىرود منزل اربابش اول آبپاشى مىكند . بعد اربابش مىگويد حمام را گرم كن . جمشيد پاى تون مىرود و آتش مىكند . شعله از سوراخ بالاى تونك بيرون آمده سر و صورت او را مىسوزاند ، چشمش هم مىسوزد و كور مىشود . خيليها هم اظهار رؤيت مىكنند و ديگر محل ترديد نيست . اينك آنچه كور ، شل ، عاجز ، مبتلا ناخوش در شهر است آنجا بردهاند و جمعيت زن و مرد به حدى است كه از دويست نفر يك نفر دستش به سقاخانه نمىرسد . از كثرت دخيل ، چوب و تخته ، آجر و گچ سقاخانه هم ناپيداست و يك پارچه كهنه و پنبه شده است . امشب تمام گذرها ، دكاكين ، خيابانها چراغان [ شده ] . قدم به قدم مداح و بعضى فضاگاهها هم بساط روضه بود ، منجمله شاهآباد جلوى خانهء عميد الدوله . امشب نسبة دستهجات بچه و آن حرفهاى زشت و ركيك كمتر بود . خود بابيها هم دكاكين خود را بهتر از مسلمانها چراغانى نموده بودند . يهوديها محله و دكاكين خيابان لالهزار خود را از تقلب چراغان نموده بودند و فحش به عباس افندى مىدادند . گمان مىكنم اين ترتيب تا اول محرم باشد و امسال سه ماه روضهخوانى داشته باشيم . يك حكايتى است و من ديگر حال بيش از اين نوشتن را ندارم . نكته اينجاست دولتيها براى پايمال كردن خون عشقى ، ملتيها براى راسختر شدن عقايد مردم دامان به اين بساط
--> ( 1 ) - مؤلف غالبا به جاى بهائى لفظ بابى را استعمال كرده است .